خانه » اخبار » سلفی زیبای هانیه توسلی و خواهرش طناز/عکس

تاکنون 6 نظر ثبت شده است.

  1. با سلام این عکس نشان میدهد این دو خواهر شیطون هستند و همیشه با هم هستند
  2. با سلام خدمت شما خانم توسلی یادم رفت بنویسم پول دادم یکی از همسایه ها که بره از محمد و حامد از خودشون برایم خرید کنه ۳۳۰۰تومان را۳۷۰۰تومان حساب کردنددزدند اینا با یکی از همسایه ها هم همینجوری حساب کردند از خون دست من که تو جوب اب ریخته بود و کمی ان طرف لوله ازتو جوب اومد بیرون ازش اب میامد بیرون و خون دستم که محرم برای چای دادن اومد دارند به نفع خودشان استفاده میکنند همسایه ها را تو مخی میرند تو خونشون که برند در مغازه خودشون که به وسط مغازه نگاه کنند انگار من در مغازه اینا خون دستم ریخته چه فکری پیش خودشون میکنند فا میلشون که اومده بود اخر شب اربده کشی زنجیرکشید از ترسش اومد اینجا در مغازه روی صندلی نشسته بود یه دفعه پا را گذاشت به فرار حامد و محمد از ابله که برای من ساختید دارند دیوانه میشند میترسه برم تو خط پیش همکارهایش بگم از تو محل رفته بودند شاهگوش گفته بودند که شاهگوش بهانه کنند قسمت چهارم ابله داره دیوانشون میکنه از شما برای سریال ابله تشکر میکنم اینایی که مراسم چایی دارند تو محل محرم رفته بودندشاهگوش بهشون گفته بودند که اگر من رفتم گفتم پیششون ضایع نشند تو محل تابلو شدند خون دست من را به خودشون نسبت میدند … خدانگه دار .. موفق باشید … ۸۸۰۳۵… ۹۳۳۴۰۴
  3. با سلام خدمت خانم توسلی امیدوارم حال خودتان و خانواده خوب باشد محمد فامیلشون اومده بود شهرستان از یکی شماره گرفته بود داده بود که تو شهرستان به جرم قاچاق فروشی و دزدی با خر چرخانده بودنش منم توسط شورا یارواذیتش کردم همین فامیلشون میاد در مغازه ماشین درست میکنه یک بار دادم فرهاد برای زنش گردو بیاره وقتی مطمئن شدم فامیل ایناست دادم فیلمهایی که برای من ساختید ببینه پاره کرد اورد بازبون بی زبونی گفتم دیگه اینجا نیا پرو پرو دوباره میاد اینجا فرهاد هم ازشون بدش میاد میگه میترسم مشتری غریبه باشه همین شوهر این خانم اومده بود دفتر مهندسی دنبال من هر روز این لباس فروشی فامیلشون تو مخی میرند تو خونه این عباس دمیرچی مادر محمد و حامد چند روزی بیمارستان بود ازشدت حسادت که ما از ماشین پیاده شدیم زن این عباس دمیرچی با ما صحبت کرد تو مخی رفتند وزن عباس را کشیدند که بره ملاقات مادرش هیچ کس تو محل نرفت من این موضوع را متوجه شدم ….. ادامه مطلب در کد بعدی….. ۹۳۳۴۰۴۶۴….. ۸۸۰۳۵ شاهگوش .. خیابان نبی اکرم
  4. میخواستند یه جوری نشان بدند که از دست ما عصبانی نیستند در صورتی که خانواده عباس دمیرچی از اینا بدشون میاد دارند مقدمات کار را فراهم میکنند که ما اگر از اینجا رفتیم بیاند امار بگیرند بندازند گردن عباس وزنش که بگند اینا گفتند بیاییم امار بگیریم دارند خودشونو شیرین میکنند محمد ازاینکه زن عباس به من گفت تو داره حسادت میکنه من این موضوع تو مخی را به عباس دمیرچی گفتم انقدر شدت تو مخی زیاده اختیار زن عباس و عباس را گرفتند دست خودشون یک بار عباس دمیرچی از ماشین پیاده شد سر من را بوس کرد حامد از حسادت تو خیابان داد میزد رفته بو د یکی از همکارهاشواز خط اورده بود که جلوی عباس سر حامد بوس کنه چه خانواده عوضی هستند اون فامیلشون که گفتم میاد اینجا ماشین درست میکنه چه فکری پیش خودشون میکنند رفیق فرهاد میاد اینجا مهرداد تو مخی میرند که بره پشت فرها دکه برامون حرف درست کنند دخترهای فامیلشون میاند در مغازه لباس فروشی خودکار دست میگیرند ایستاده منو نگاه میکنند چه فکری پیش خودشون میکنند چقدر من ازشون بدم میاد حامد با ماشینش میکوبه به ماشین همسایه بغلیشون که پرشیا است از شدت حسادت … ادامه مطلب در کد بعدی…. خیابان نبی اکرم.. پلیس شاهگوش
  5. من این موضوع را به صاحب ملک لباس فروشه گفتم گفت خوب شد به من گفتی من هم در جریان باشم خانواده محمد و حامد تعادل روانی ندارند انقدر تو مخی رفتند تو خونه این عباس دمیرچی که زنش وخودش بیاند همان رفتاری که با من کردند با من بکنند که بندازند گردن عباس وزنش من هم مدتی با عباس حرف نمیزنم همش میاد در مغازه میگه سلام اقا محسن منم جوابشو نمیدم میرم بیرون محمد میاد در مغازه میگه ببخشید ما شما داریم دیگه قهر کردم باهاش صحبت نمیکنم خود شیرینی میکنه سلام میکنه جوابشو نمیدم حامد هم حرف میزنه سلام میکنه به زور زیر زبونی میگم حالت خوبه میبینند تحویلشون نمیگیرم خود شیرینی فرهاد میکنند حامد میترسه من برم تو خط دربارشون به همکارش بگم من به عباس دمیرچی گفتم که فامیل مرتضی لباس فروشی قبلی اومده بود تا شهرستان دنبالمون میگفت من سه تا از پسرام کانادا هستند بهش گفتم اینا هم مثل اینکه شروع کردند فامیلشونو میفرستند دنبالم هر جا میرم میاند دنبالم چه فکری پیش خودشون میکنند خانواده عوضی تو محل همه پشتشون حرف میزنند روز دعوا که با خواهرش داشت تو محل عابروشون رفت هر جا میرم اینور اونور تو محل از دعوا اینا حرف میزنند میگند خونه ورثه ای اینا چی شد اومده بودند خونه را ازشون بخرند مادرشون قبول نکرد فر هاد ازشون بدش میاد خودشیرینی میکنند میاند اینجا مجبور م میرم پیششون دارند شلوغش میکنند رابطه من با عباس رابه هم بزنند عباس پیش من بدش کنند بعد از جریان این زیر گرفتن این ماشین که تو مخی رفتند که عباس دوتا بسیجی بفرستند منو زیر بگیرند مجدد تو مخی رفتند که دو سه بار دیگه بیاند بسیجی ها از جلوی مغازه رد بشند که شلوغش کنند من برم بهشون بگم که پا اطلاعات اینجا باز کنند و داستان را به نفع خودشون تمام کنند که بگند ما به خاطر همین اطلاعاتی را اوردیم اینجا که تو محل ضایع نشند از حسادت عباس دمیرچی وزنش را پیش من خراب کنند حامد زنش با اون ریخت بد ترکیبش اومده دستاش خم کرده گردنش خم کرده میگه محسن با هم میریم مثل همیشه بچه بچه بازی و ما رسوایی از شما تقا ضا دارم این موضوع را عنوان کنید از شما میخواهم که اگر ما از اینجا رفتیم اینجا نیایید در صورت لزو م خودم بهتان میگم که بیایید وبه کسی نگوییدکه من بهتان گفتم اینجا نیاییدبا تشکر از شما خداحافظ …. محسن مالکی … … شاهگوش … خیابان نبی اکرم ۹۳۳۴۰۴۶۴… ۸۸۰۳۵
  6. با سلام خدمت خانم توسلی از اینکه گفتم ادرس ایمیل را بردارید شب عید هر کاری کردم که براتون بفرستم ودر تماس باشم نتوانستم انقدر اینور اونور کردم تا توانستم باایمیل الکی بفرستم بیاد چون خودم ایمیل نداشتم راستی فکر کنم یادم رفت اینو بگم یا شاید نوشتم براتون محمد فامیلشون رفته بود از یکی شماره گرفته بود تو شهرستان ما که یارو را به جرم دزدی و قاچاق فروشی با خرچرخانده بودنش مگه همچین افرادی جفتشون بشند …. …. ایمیل علی ملکی از من بود توضیح زیر را خواندم متوجه شدم چی شد این یارو که نظرایمیل راداد دوست پسرت بود شوخی کردم جدی نگیر … موفق باشی … خدا نگه دار… محسن مالکی…شاهگوش قسمت ششم … خیابان نبی اکرم.. ۴۰۴۹۳۳
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است